به وسعت همه سکوتهای تنها ماندنم بی تو يک خط سيــــــاه کشيده ام.......
سکوتهای سياه ديروز و امروز و فرداهایم ,
که بايد سنگينی شان را در تنهاييم به دوش کشم.......
چه سخت شبهام صبح میشن تو پیاده رو..........
به وسعت همه سکوتهای تنها ماندنم بی تو يک خط سيــــــاه کشيده ام.......
سکوتهای سياه ديروز و امروز و فرداهایم ,
که بايد سنگينی شان را در تنهاييم به دوش کشم.......
سلام.
نمیدونم از کجا شروع کنم آخه خیلی وقته چیزی ننوشتم
اما میدونم که باید شروع کنم.از سال قبل به خاطر یه سری از
مشکلاتی که بیشتر تقصیر خودم بود.شما رو تنها گذاشتم.
ولی از ۳شنبه ۲۷ شهریور که به نظرم تو این روز خدا بهم ثابت
کرد که نباید رو هرکسی حساب کنی.فهمیدم که بالاخره می تونم
۱شب راحت بخوابم بدون اینکه به کسی یا چیزی فکر کنم.
گفته بودی که با من میمونی یادته نه یادت نیست به خدا.......................
وقتی نگاه عاشق کسی به توست
می بینی اما
دلت بسته به مهر دیگری است
بی اعتنا می گذری
و عاشقانه به کسی می نگری
که دلش پیش تو نیست.
عا شقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند
عا قبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای.
کابوس تورا فراموش خواهم کرد .....
کوله باری از درد ..... خسته از زمانه ..... آدم ها ..... حتی خودت !
به چشمانم خیره شدی ..... چشمکی زدی ....... دیوانه کردی مرا ..... دوباره
خندیدی اینبار من نیز خندیدم ...... دستانم را به چشمانت هدیه کردم ..... بوسیدی ..... گریه کردم ..... تو نیز گریستی ........ دقایقی گذشت ...... در آعوش تو آرام گرفتم ...... لحظه ای سکوت میان من و تو غوغایی کرد ....... تا به خود آمدم با هم رفته بودیم ......
نامت را پرسیدم ......از دل ..... از همین آدم ها ...... همه گفتند ...... تنهایی .....!
دیگر میدانم که تنهایی خیلی بهتر است ...... خیلی
بگذریم ......
خدا هست ...... من هستم ...... و زندگی زیباست ...... خیلی زیباست
خدای بزرگ
خدای خورشید پشت ابر
خدای دقایق شاد و غمگین
مرا یاری ده تا امید را چاره ساز ناامیدی هایم سازم که تو بزرگی و امید بخش
آمین.

به بهای عشق همه را دادم بر باد
و میدهم اکنون زندگی را برای تو به باد
امروز زندگی درسی داد ........
یعنی از عشق نمیتوان حد گرفت .......
این را دیگر استاد ریاضی نگفته بود !
زندگی برایم پای تخته نوشت :
عشق همیشه بی نهایت است

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ، بهت قول نميدم كه مي خندونمت
ولي مي تونم باهات گريه كنم
اگه يه روز نخواستي به حرفاي كسي گوش بدي ، بهم بگو
قول مي دم كه خيلي ساكت باشم
اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم كن ، قول نمي دم كه ازت بخوام بموني
اما مي تونم باهات بدوم
اگه يه روز سراغمو گرفتي و ازم خبري نشد ، يه سر بهم بزن
احتمالا بهت احتياج دارم
اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي ، بهت قول نمي دم كه منتظرت مي مونم
اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذار.
همچو گلی که بر روی شاخه های انتظار روییده است و انتظار مهری از جانب یاران را می کشد
خشکیده ام
منی که از بی مهری خشک شده ام منی که سال ها انتظار می کشم
خشکیده ام مثل مجنونی که انتظار لیلیش را می کشد
خشکیده ام
از روزگار از سوز و از جدایی دو پرستوی عاشقی که آشیانشان ویران شده است

زيبايي و عشق تمام روياي من است
كه با روزهاي من تغيير نمي كند؛
عشق هميشه مثل جويباري است
كه جاري مي شود ولي هيچگاه نمي گريزد
و زيبايي، رنگين كمان خورشيد است
كه شكوفه مي دهد
در افشانة آبشارهاي بلندي
كه نسيمي به ميان گل ها مي فرستند.
برای تو بودن خود خواهی ست
اما برای تو بود همهء لحظه ها
برای تو بود سکوت شبهای دلتنگی
وناله های پرسوز باد در شب های سپيد شده زمستان
و صدای باران
صدای تو بود
و وسعت شب وقتی که خدا می خوابد
برای تو بود
و آواز شب در سکوت خواب رفتهء خانه ها
و تمام آواز های دنيا
آواز تو بود
وتمام دنيا
برای تو بود که اين همه دنيا را بزرگ می ديدی
برای من دنيا تو بودی و تو
اصلا وجود بودی
برای تو بود برای تو بودن

هيچ کس با تو نيست
در تاريکی چشمانت ستاره ها آرام ِ آراميده اند
من با تو نيستم
خوابم با خواب تو انس می گيرد
من با تو نيستم
گرمای خواب تو ِ مرا گرم می کند
بی هيچ نوازشی
بی هيچ بوسه ای
و هيچ ترانه ای
شب از نيمه گذشته
ماه بيدار است
ستاره بيدار است
درخت
کوچه
و اشک
و چشمانم که در انتظار خواب
ستاره و ماه و درخت هرشب بيدار است
خداوندا
بر این جدایی باورم نیست
به درگاهت امیدوارم و خود را تسلیم تقدیر تو میدارم
گرچه معشوقه ام گام به گام از من دورتر می شود اما به تو التماس می کنم کاری کن تا احساسات عاشقانه ای که در دل دارم روز به روز پر رنگ تر از گذشته باشد
خداوندا
به تو التماس می کنم قلبم را گذرگاه غریب و آشنا قرار مده و کاری کن تا قلبم جولانگاه ابدی تنها عشق زمینی ام باشد
خداوندا
به تو التماس می کنم کاری کن تا از سر بندگی و بپاس نعمت بندگی تو بهترین سجده های عارفانه را بجای آورم
خداوندا
عزیزترینم را در پناه خود بگیر و به تو التماس می کنم بهترین رویدادهای زندگی را بر او روا کن
در عرض یک دقیقه میشه با یک نفر آشنا شد.
در عرض یک ساعت میشه یک نفر رو دوست داشت.
در عرض یک روز میشه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد...
اما فراموشش کن.

ديدی دلم شکست....
ديدی که اين بلور درخشان عمر من !
بازيچه بود....
ديدی چه بی صدا دل پر آرزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر آن
افتاد بر زمين
ديدی دلم شکست غصه نخور فدای سرت![]()
نشسته رنگ جدایی به صفحه دل من
شکسته شاخه امید و خانه خاموش است
تنیده تار سیه عنکبوت نومیدی
فشرده پنجه و با روح من هم اغوش است
میان خانه ویرانه جوانی من
به هر طرف نگرم جای پای حرمان است
زبان گشوده شکاف شکنجه های فراق
در آرزوی کسی سوختن نه آسان است
به عشق روی تو دامن کشیدم ازهمه خلق
دریغ و درد که دامن کشان گذر کردی
به اشک و اه دلی نا توان نبخشودی
مرا به دام غم افکندی و سفر کردی
شرار عشق توام آنچنان گرفت به جان
که نیمه راه بیایان شوق واماندم
کشید سیل حوادث به کام خویش مرا
تو بی خبر که من از کاروان جدا ماندم
کنار چشمه نوش تو تشنه جان دادن
به جان دوست که افسانه غم انگیزی ست
بهار عمر من بینوای مسکین بود
همان زمان که تو گفتی به من : چه پائیزی ست
عکس قشنگت روبروم
نگاه تو تو چشمام
قصه میگن چشمای تو
از عشقی بی سرانجام
از اون روزا تا این شبا....
انگار یه عمر گذشته
این ۱۷ ماه
ولی میدونم اخرش قبول میکنی ببینمت
نگو نگو....تموم شده

یاد اون روزا که می افتم......اشکام مجال نمی دن....
این شعرو آخرین روزدیدارمون خوندی..
گفتی فقط اونایی که عاشقن از این شعر لذت می برن...
گفتی برای من میخوندی......از ته دلت....
حالا من برات می خونم... از ته دلم.......فریاد میزنم.....
سلام امیدوارم خوب باشین من خیلی کار داشتم تو این هفته ها به همین خاطر زیاد ننوشتم
ببخشید دوستان